عبد الجليل قزوينى رازى
13
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
و عمر را دشمن دارند يا على چون دريابى ايشان را بكش كه ايشان از جملهء مشركان باشند « 1 » و چون زيد على خروج كرد و روافض « 2 » او را بفريفتند و بدست تيغ بازدادند او همچنين « 3 » گفت كه : ايشان اين رافضياناند كه رسول خداى از ايشان خبر داده است و در خزى و نكال آخرتند » . امّا جواب ؛ اشتقاق رفض بموضعش كه لايقتر است برود ان شاء اللّه تعالى . و امّا آنچه گفته است كه : « رسول عليه السّلام على را خبر داد كه جماعتى رافضيان خواهند بودن » بمراد دل خواجه و موافق مذهب خواجه ميبايست كه گفته بودى كه : اى على جماعتى باشند كه خداى تعالى بقهر اعتقاد رفض در ايشان آفريند و ايشان قادر نباشند بر ترك و منع و ردّ آن ، و مجبر و مكره « 4 » باشند . آنگه گفته كه : « دشمن آن دو وزير من باشند اگر ايشان را دريابى بكش » تا ظلمى خداى كرده باشد و يكى من و يكى تو ، حاشا عن اللّه و عن رسوله و عن الائمّة الطّاهرين « 5 » ، و چون على درنيابد پيغمبر دروغ گفته باشد ، و اگر دريافت و نكشت ، على خيانت كرده باشد ، و اگر بكشت ، آن حوالت كه در آخر اين كتاب خواجه كرده است كه : « عبد الرّحمن رافضى بود » بايستى كه على بمتابعت فرمان مصطفى او را كشته بودى كه چند بار پيش على آمد و تن به دو سپرد على او را نكشت و نه غير او را كه خواجه گفته است ، و بنگر كه در اين يك فصل چند سخن متناقض است ؛ اوّل دروغ بر رسول خدا نهادن ، دوم بىفرمانى « 6 » على مصطفى را ظاهر بكردن ، سيوم بو بكر و عمر را با خداى تعالى مشاركت و برابرى دادن ، كه باتّفاق مسلمانان
--> ( 1 ) - براى تحقيق در اين عبارت منسوب به پيغمبر اكرم ( ص ) رجوع شود به تعليقهء 11 . ( 2 ) - م ح س : « روافض » ( بدون حرف عطف ) . ( 3 ) - در نسخ : « و همچنين » ؛ و اين تعبير بنا بر زعم ايشان براى آنست كه گفتار زيد بتبع حديث منسوب به پيغمبر در وجه تسميهء شيعه به « رافضه » صادر شده است و اصل در تسميه همان عبارت منسوب به پيغمبر ( ص ) است و تفصيل اين اجمال در تعليقهء 11 ياد شده است . ( 4 ) - مجبر و مكره بايد هردو بصيغهء اسم مفعول خوانده شوند چنان كه مرحوم قزوينى در تعليقات بر نسخهء خود گفته است . ( 5 ) - ع : « الطاهرة » . ( 6 ) - ث ب م : « نافرمانى » .